دیالوگ | Free to Play - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 21:47
تنها چیزی که تو زندگی بدون تلاش به دست میاری،شکسته 2014 Free to Play
دیالوگ | Hose M.D - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 21:47
بیمار: میدونی کی تو دریا غرق میشه؟دکترهاوس: معلومه اون که شنا بلد نیست.بیمار: برعکس اونی که شنا بلده غرق میشه اونی که شنا بلد نیست تو دریا نمیره!House M.D 2012
ترانه-مهرداد مجذوب - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
من گفته بودم عِشقِ مَننسبت به تو بی اِنتهاستاما تو حَرفت این نبودگفتی که راهِمون جُداست واسه به دست آوردنتمن از علاقه هام زدماین بارو شاید راست بگیشاید که واقعا بَدَم هر چی بهِت گفتم بمونانگار نشنیدی منو از حرف های آخرِت فهمیده بودم رفتنو فهمیده بو
وقتی دلت گرفته باشد... - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
وقتی دلت گرفته باشه …تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …باز هم دل تو بارانیست …خیس تراز دریا خراب تر از امواج..
نهج البلاغه (1) - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.
نا امیدی ... - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
بعضی لحظه ها که غرق ناامیدی میشی وقتی فکر میکنی هیچ راهی نیست و هیچ کاری ازت برنمیاد وقتایی که دلت فقط یه دلخوشی میخواد و یه شادی از ته دل وقتایی که حس میکنی توان ادامه دادن نداری فقط فقط فراموش نکن که خدا همیشه کنارت بوده و هست که فقط خداست که
یادش بخیر - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
یادش بخیر زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام“املا پاتخته اى” در نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاء عام و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالمکلاسی که توو داشتن خودکار اس
یکی از مهترین پیامهای فراموش شده عاشورا - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
یکی از مهترین پیامهای فراموش شده عاشوراشب عاشورا امام حسین به یارانش فرمود: هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود.... او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده حق الناس نیست.. در عجبم از کسانی که هزاران گناه میکنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست...
آخر کیست؟ - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
می روم ، اما نمی پرسم ز خویشره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟بوسه می بخشم ، ولی خود غافلمکاین دل دیوانه ، را معبود کیست؟آه ، آری ، این منم ، اما چه سود" او" که در من بود ، دیگر نیست، نیستمی خروشم زیر لب ، دیوانه وار"او" که در من بود ، آخر کیست؟ کیست؟#فروغ_فرخزاد
یکی هست اون بالا که خالصانه باهاته - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
تو را من چشم در راهم شباهنگام - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 12:30
تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم تو را من چشم در راهم. شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم
تو بیا - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
تو بیا مستدر آغوشِ من و دل خوش دارمستیات با بغلتهر دو گناهش با من...#حسین_منزوی
داستانک ( آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم رفته بودم) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛ یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند...!ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری بیر...
دلبر بیگانه مخواه - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
دلبرم رفت ودلم رفت به دنبال دلشاوبه دنبال رقیب ودل به دنبال دلشدل بِکَن ای دلکم عشق بیهوده مخواهیار بیگانه مشو دلبر بیگانه مخواه#مولانا
تو بگویی " دوستت دارم " - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
دوست داشتممعلمِ املایِ تو بودم !و " دوستَت دارم " را املا بگویمو هی بپرسم تا کجا گفتم؟تو بگویی " دوستت دارم "
داستانک(عبید زاکانی) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
گویند عبید زاکانی در زمان پیرى با اینکه چهار پسر داشت تنها بود و فرزندانش هزینه زندگى او را تامین نمیکردند، لذا او چاره اى اندیشید و هر یک از پسران را جداگانه فراخوانده و به او میگفت: من علاقه خاصی به تو دارم و فقط به تو میگویم حاصل یک عمر تلاش من ثروتی است که در خمره ای گذاشته و در جائی دفن کرده ام...
تو همان شیرینیِ دوران کودکی هستی - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
توهمان شیرینیِ دوران کودکی هستیکه میگذاشتند بالای کمد !و من هنوزدستم به تو نمیرسد ... #مریم_قهرمانلو
من با تو (قسمتهای سی و سه و سی و چهار) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
قسمت سی و سوم آقاے رسولے رییس دانشگاہ دستے بہ صورتش ڪشید و گفت:ڪہ اینطور!دست هاش رو،روے میز بهم گرہ زد و ادامہ داد:بنیامین عظیمے پروندہ جالبے ندارہ!فڪرڪنم با اینچیزایے هم ڪہ گفتے وقتش شدہ اخراج بشہ!از روے صندلے بلند شدم،ڪیفم رو انداختم روے دوشم._هرطور صلاح میدونید،دلم نمیخواد آقاے سهیلے بے گناہ این ...
من با تو (قسمتهای سی و پنج و سی و شیش) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
قسمت سی و پنجممادرم آروم گریہ مے ڪرد،من هم گوشم رو سپردہ بودم بہ صوت قرآن و گریہ ے هستے،آروم اشڪمے ریختم!مادر مریم،هستے رو محڪم در آغوش گرفتہ بود و گریہ مے ڪرد!عاطفہ و خالہ فاطمہ هم با گریہ میخواستن هستے رو ازش جدا ڪنن!احساس ڪردم هستے دارہ خفہ میشہ،سریع بلند شدم و رفتم بہ سمتشون!آروم دست هاے مادر مر...
من با تو(قسمتهای سی و هفت و سی و هشت) - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 9:36
قسمت سی و هفتم مادرم همونطور ڪہ گل ها رو انتخاب مے ڪرد گفت:از رفتار بابات دلگیر نشو،حق دارہ!گل ها رو گذاشت روے میز فروشندہ.فروشندہ مشغول دستہ ڪردن گل ها شد.پدرم از وقتے ڪہ مادرم ماجرا رو براش تعریف ڪردہ بود،باهام سرسنگین شدہ بود،لبخند ڪم رنگےزدم:من ڪہ چیزے نگفتم!فروشندہ گل ها رو بہ سمتم گرفت،از گل ف...